اردیبهشت ۱۴۰۴، با اکران رسمی «بسته دوم»، همچون نسیمی خنک پس از گرمای نوروزی، به سینماهای ایران جان تازهای بخشید؛ نفسی که نه تنها از موفقیت نسبی کمدیهای پرزرقوبرق نوروز الهام گرفته، بلکه در پی برقراری تعادلی ظریف میان سرگرمی عمومی و عمق فکری است.
به گزارش میار، فروردین با سلطه کمدیهای سطحی و تکراری گذشت، آثاری که گیشه را زنده نگه داشتند اما عمق سینمایی را قربانی کردند اما از ۱۷ اردیبهشت، ترکیبی هوشمندانه از درامهای اجتماعی، کمدیهای نوآورانه و حتی ژانر ورزشی (که سالها در حاشیه مانده) بر پردهها نشست. این تنوع، که شامل پنج فیلم اصلی میشود، برای نخستین بار در سالهای اخیر، نشانهای از بیداری نسبی شورای پروانه است؛ بیداریای که به جای تسلیم به فرمولهای کهنه، به طیف گستردهتری از مخاطبان، از خانوادهها تا روشنفکران شهری، پاسخ میدهد.
فهرست اکرانها و وعدههایشان
فیلم | ژانر | بازیگران و کارگردان کلیدی | وضعیت اولیه (تا پایان اردیبهشت) | وعدهها و پتانسیل |
بیسر و صدا | اجتماعی / درام | پیمان معادی، هانیه توسلی، مهران غفوریان؛ کارگردان: مجیدرضا مصطفوی | فروش حدود ۵ میلیارد تومان؛ استقبال محدود در سینماهای هنری | روایتی بیپرده از سکوتهای خفقانآور شهری و خشونتهای پنهان؛ احیای سینمای هنری در گیشه با تکیه بر بازیهای عمیق معادی و توسلی اما چالش در عبور از مرزهای جشنوارهای به بازار عمومی. |
صددام | کمدی / سیاسی | رضا عطاران (در نقش بدل صدام حسین)، سحر دولتشاهی؛ کارگردان: مصطفی تنابنده | صدرنشین گیشه با بیش از ۳۰ میلیارد تومان فروش در هفته اول؛ رقابت مستقیم با کمدیهای نوروزی | رویکردی متفاوت با طنز تاریخی و شوخیهای جنسیتی؛ شانس بالای تداوم در صدر اما خطر سقوط به دام کلیشههای عطارانی بدون عمق فکری. |
خانه ارواح | کمدی فانتزی / وحشت | پژمان جمشیدی، نازنین بیاتی؛ کارگردان: کیارش اسدیزاده | فروش میلیاردی (حدود ۱۵ میلیارد)؛ جذب خانوادهها با تلفیق ترس و خنده | تلاش جسورانه برای تثبیت کمدی به عنوان قطب گیشهساز با طعمی نو از وحشت دهه ۳۰؛ پتانسیل نقد اجتماعی از طریق فانتزی اما ریسک شکست در تعادل ژانرها. |
زیبا صدایم کن | اجتماعی / نوجوانانه | امین حیایی، پارسا پیروزفر؛ کارگردان: رسول صدرعاملی | فروش متوسط (حدود ۸ میلیارد)؛ استقبال والدین و نوجوانان | نگاهی متعهدانه به بحران هویت و انزوای نسل جوان، اقتباسی از رمان فرهاد حسنزاده؛ فراتر از سرگرمی، با تمرکز بر عشق پدرانه اما خطر دیوانهساز بودن روایت. |
بازی را بکش | ورزشی (فوتبال) / درام | هدی زینالعابدین، جواد عزتی؛ کارگردان: محمدابراهیم عزیزی (تهیه: مصطفی کیایی) | فروش پایین (کمتر از ۳ میلیارد)؛ جذب محدود قشر ورزشی | الهامگرفته از فساد و شرطبندی واقعی در فوتبال ایران؛ آزمایشی جسورانه برای ژانر ناشناخته، با پتانسیل برانگیختن احساسات اما چالش در روایت منسجم. |
آیا این بار سینما به همه گوش میدهد؟
رقابت کمدیها؛ هنوز هم قلب تپنده گیشه اما با زخمهای کهنه؟
حضور همزمان «صددام» و «خانه ارواح» تأیید میکند که تهیهکنندگان همچنان به فرمول نوروزی چنگ زدهاند، کمدیهایی که گیشه را تسخیر میکنند اما اغلب به قیمت قربانی کردن لایههای عمیقتر. «صددام»، با ریتم سریع و بازسازی دقیق دهه ۶۰، قهقههای در دل جنگ برمیانگیزد اما نقدهایش بر شوخیهای جنسیتی و فقدان محتوای عمیق، یادآور ضعفهای هالیوودی مانند «مردان سیاهپوش» است: سرگرمی خالص بدون چالش فکری. در مقابل، «خانه ارواح» جسارت بیشتری نشان میدهد و با تلفیق وحشت و طنز، به سبک «Get Out» جردن پیل نزدیک میشود اما پایان ناامیدکنندهاش، تلاش برای نقد اجتماعی را به شکست میکشاند. اگر فیلم سازان ایرانی میتوانستند از کلیشههای ایرانی (مانند شوخیهای سطحی) فراتر بروند، شاید در آینده، شاهد تولد «کمدی سالم» باشیم، نه بیخطر، بلکه هوشمندانه.
فرصتی برای سینمای اجتماعی؛ بازگشت به گفتمان، یا تکرار حاشیه؟
"بیسر و صدا" و "زیبا صدایم کن" دو بال مکمل سینمای اجتماعیاند؛ اولی با کاوش در سکوتهای شهری و خشونتهای نامرئی (به سبک «Taxi Driver» اسکورسیزی) و دومی با پرداخت به بحرانهای نوجوانانه و عشق پدرانه، که اقتباسی موفق از ادبیات است. این آثار، اگر از حلقه جشنوارهای خارج شوند، میتوانند تقاطع گیشه و گفتمان را محقق کنند، نقطهای که سینمای ایران سالها با آن کلنجار رفته. با این حال، فروش متوسطشان نشان میدهد چالش همچنان پابرجاست؛ چگونه در برابر سلطه کمدیها، عمق را بفروشیم؟ مقایسه با درامهای غربی مانند «Moonlight» بارری جنکینز، ما را به فکر میاندازد که سینمای ایران، با وجود محدودیتها، پتانسیل جهانی دارد اما نیاز به روایتهای جسورانهتر.
ورزشیها؛ مهمان ناشناخته، یا دریچهای به امید؟
"بازی را بکش"، با موضوع فساد و شرطبندی در فوتبال، دریچهای نادر به ژانری محروم باز میکند، ژانری که در هالیوود با آثاری چون «Bend It Like Beckham» یا «The Damned United» شکوفا شده اما در ایران به دلیل نگرش «غیرهنری» به ورزش، نادیده گرفته شده است. فیلم، با الهام از داستانهای واقعی، احساسات را برمیانگیزد اما سردرگمی رواییاش (تلاش برای پوشش همه ارکان فساد بدون عمق) آن را به حاشیه میراند. فروش پایینش، نه از بیعلاقگی مخاطب، بلکه از عدم بازاریابی مناسب ناشی میشود؛ اگر بتواند با ورزشگاهها رقابت کند، شاید ژانر ورزشی را احیا کند.
اردیبهشت، ماهی برای تصمیمگیری، نه فقط فروش
اردیبهشت ۱۴۰۴، بیش از یک نقطه عطف، آزمونی استراتژیک برای سینمای ایران است؛ آیا بدون فدا کردن کیفیت، گیشه را زنده نگه میداریم؟ آیا بدون تسلیم به سلیقه کمعمق، مخاطب را بازمیگردانیم؟ ترکیب فعلی، با فروش کلی بیش از ۶۰ میلیارد تومان در هفته اول، نشانه تلاش است اما کاستیها همچنان سایه افکنده است.
در نهایت، موفقیت این بسته نه در ارقام، بلکه در برانگیختن گفتگو نهفته است؛ درباره سکوتهای خانوادگی در «بیسر و صدا»، آینده نوجوانان در «زیبا صدایم کن»، یا فساد به عنوان نماد امید از دسترفته در «بازی را بکش». اگر چنین شود، اردیبهشت ۱۴۰۴ نه فقط ماهی پرفروش، بلکه بازگشتی به نقش اجتماعی سینماست، نقشی که در برابر هالیوود، با عمق فرهنگی خود، میتواند بدرخشد. ما هم امیدواریم این نفس تازه، به طوفانی از خلاقیت بدل شود.
